امتیاز 0 از 0 نفر

تابلو شاسی آواویز مدل بهرام بیضایی کد 4G898

محدوده قیمت: 75.000 تومان تا 425.000 تومان

  • ضخامت تابلو: 8 میلی‌متر
  • حاشیه‌ی دور تابلو: سیاه
  • دارای شیار عمودی و افقی جهت نصب آسان
-
+
snapppay
هر قسط با اسنپ‌پی: 18.750 تومان
۴ قسط ماهانه. بدون سود، چک و ضامن.
digipay
در ۴ قسط با دیجی‌پی
برندآواویز
کد محصول4G898

توضیحات تکمیلی

وزن 150 گرم
سایز

6×9 سانتی‌متر, 10×15 سانتی‌متر, 13×18 سانتی‌متر, 15×20 سانتی‌متر, 20×30 سانتی‌متر

جهت طرح

افقی و خوابیده

کیفیت طرح و عکس

کیفیت خوب

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “تابلو شاسی آواویز مدل بهرام بیضایی کد 4G898”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

اگر دوست دارید عکس مورد نظر خودتان را با نوشته مورد علاقه‌تان سفارش بدهید به این صفحه بروید و از طریق ویرایشگر آنلاین عکس مورد نظر خودتان را با هر متن دلخواهی و با فونت‌های مختلف طراحی کنید.
سپس عکس نهایی را از طریق دکمه مشخص شده دانلود کنید و سفارش اختصاصی خودتان را در این صفحه ثبت نمائید.

 

1- ویرایشگر آنلاین (فتوشاپ آنلاین)

 

2- ثبت سفارش تابلو با طرح اختصاصی

بهرام بیضایی (یا بیضائی؛ ۵ دیِ ۱۳۱۷ – ۵ دیِ ۱۴۰۴) نویسنده و کارگردانِ ایرانیِ فیلم و نمایش بود. از کارهای دیگرش می‌شود تدوین و تهیهٔ فیلم، شاعری، مقاله‌نویسی، ترجمهٔ چند نمایشنامه، پژوهشِ تاریخی و ادبی و استادی در دانشگاه را برشمرد. بیضایی از فیلم‌سازانِ صاحبِ سبک و معتبر و از نویسندگان و متفکّرانِ برجستهٔ نمایش و ادبیاتِ نوینِ فارسی به‌شمار می‌رود. بعضی از نمایشنامه‌هایش به زبان‌های دیگری ترجمه و در آسیا و اروپا و آمریکا و استرالیا چاپ و اجرا شده است. ده فیلمِ بلند و چهار فیلمِ کوتاه و کمابیش هفتاد کتاب و شانزده نمایش بر صحنه‌های شهرهای مختلفِ ایران و گاه غیر از ایران از سالِ ۱۳۴۱ تا ۱۴۰۴ بخشِ عمدهٔ کارنامهٔ هنریِ بیضایی را تشکیل می‌دهد. بسیاری از اهلِ نظر نمایشنامه و نمایش و فیلمِ مرگ یزدگرد را شاهکارِ او دانسته‌اند.

بیضایی در تهران در خانواده‌ای «اهل شعر و سخن و ادب» به دنیا آمد. در کودکی اغلب از مدرسه به سینما می‌گریخت و فیلم تماشا می‌کرد. سالِ ۱۳۳۰، با خودکشیِ صادق هدایت، با کار و سرگذشتِ هدایت آشنا شد و از او تأثیر گرفت. سالیانی بعد از آن از دانشجوییِ ادبیاتِ فارسیِ دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاهِ تهران کناره‌گرفت؛ ولی حاصلِ پژوهش‌هایش را به صورتِ کتابِ نمایش در ایران منتشر کرد، که یگانه تاریخنامهٔ مهمِّ نمایشِ ایرانی شد. هم‌زمان به نمایشنامه‌نویسی گرایید، آن هم با بهره گرفتن از شیوه‌های تعزیه که نیاکانش در آران برپا می‌کردند. نخستین نمایشنامه‌هایش – مثلاً پهلوان اکبر می‌میرد – با نمایشِ گروهِ هنرِ ملّی کامیابی یافت؛ هرچند که گاهی چپ‌گرایان و گاهی راست‌گرایان کارش را سخت نکوهیدند. سالِ ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین‌فر ازدواج کرد. بیضایی در اوایلِ دههٔ ۱۳۴۰ «هم با» گروهِ طرفه «بود و هم نبود»، و از هنگامِ تشکیلِ کانون نویسندگان ایران از بنیان‌گذارانش و، از جمله به همین خاطر، دچارِ بدگمانیِ ساواک بود. او سالِ ۱۳۵۷ از کانون کناره‌گرفت. دههٔ ۱۳۵۰ را به استادی در دانشکدهٔ هنرهای زیبای دانشگاهِ تهران و نیز فیلم‌سازی گذرانید. سالِ ۱۳۵۸، پس از ده سالی که نمایشی اجرا نکرده بود، مرگ یزدگرد را بر صحنه برد؛ که در ۱۳۶۰، سالِ اخراجش این بار از کرسیِ استادیِ دانشگاهِ تهران، فیلم هم شد. پس از نمایشِ مرگ یزدگرد تا هجده سال امکانِ کارِ تئاتری نیافت؛ ولی − «با تمام فشارها و سختی‌هائی که دولت برایش ایجاد می‌کرد» − توانست چند فیلم بسازد. سالِ ۱۳۷۱، که چند سالی از جدایی از همسرش می‌گذشت، با مژده شمسایی ازدواج کرد. از سالِ ۱۳۷۶ دوباره کارِ تئاتر دست داد و بیضایی به شوقِ نمایش از اقامتِ کوتاهش در استراسبورگ دست شست و تا ۱۳۸۶ به تفاریق توانست برای چند نمایش و فیلم و کتاب پروانهٔ دولتی بگیرد؛ هرچند گاه نمایشی از صحنه پایین کشیده شد، فیلمی گرفتارِ سانسور شد یا کتابی در محاقِ توقیف ماند. سالِ ۱۳۸۹ به استادیِ دانشگاهِ استنفورد به آمریکا رفت. او در آمریکا نیز پرکار بود و، غیر از تدریس، به نوشتن و نمایش پرداخت؛ تا، سرانجام، در ۵ دیِ ۱۴۰۴، چهار ماه و نیم پس از نمایشِ داش آکُل به گُفته‌ی مرجان، بمرد.

بیضایی، با نویسندگانی چون اکبر رادی و فیلم‌سازانی چون ناصر تقوایی و دیگرانی، در دگرگونیِ نمایش و سینما در ایران نقشِ مهمّی داشته است. او بارها در رأی‌گیری از ناقدانِ سینماییِ ایران برترین کارگردانِ تاریخِ سینمای ایران شناخته شده. باشو، غریبه‌ی کوچک، که اغلب برترین فیلمِ تاریخِ سینمای ایران شناخته شده، و سگ‌کُشی، که پرفروش‌ترین فیلمِ سالِ ۱۳۸۰ ایران شد، دو تا از برجسته‌ترین فیلم‌های بیضایی است. بعضِ تاریخ‌نگارانِ سینما سرآغازِ کارِ فیلم‌سازانی از نسلِ بیضایی و بنیانگذارانِ دیگرِ کانونِ سینماگرانِ پیشرو را سرآغازِ فصلِ جدیدِ سینمای ایران دانسته‌اند که «موجِ نو» نامیده‌اند؛ و فیلم‌های دههٔ ۱۳۵۰ بیضایی مانندِ غریبه و مه و کلاغ را در این جریانِ سینمایی گنجانیده‌اند. در تئاتر نیز اغلب او را مهم‌ترین نمایشنامه‌نویسِ تاریخِ ادبیاتِ فارسی گفته‌اند که، با نمایشنامه‌هایی چون هشتمین سفر سندباد و ندبه و نمایش‌هایی چون مرگ یزدگرد و اَفرا، همراهِ چند هم‌روزگارش گونهٔ نمایشنامه را در زبانِ فارسی به «فرازهای در خورِ اعتنا» و نمایش را به پایه‌ای استوار رسانید تا روزگارِ زرّینِ دههٔ ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ در نمایشِ ایران به حصول پیوست. واروژ کریم مسیحی، رضا قاسمی، سوسن تسلیمی، پرویز شهبازی و شماری دیگر از سینماگران و اهلِ نمایش و هنرمندان و اندیشه‌وران از شاگردانِ بیضایی بوده‌اند. بیضایی فقط فیلم‌نامه‌های خود را به فیلم درآورد و – به استثنای بانو آئویی و با وجودِ میل به نمایشِ کارهایی از زآمی موتوکیو و اکبر رادی و ویلیام شکسپیر – نمایشنامه‌های خود را به نمایش. او تهیه‌کننده و تدوینگر و طرّاح و کارگردانِ بیشترِ کارهای نمایشیِ خود بود. تأثیرِ بیضایی را بر اندیشه و هنرِ آزاد در ایران چشمگیر شمرده و او را «با فردوسی قیاس کرده‌اند یا . . . وارثِ فردوسی، یا فردوسیِ معاصر، خوانده‌اند.»

زندگی و زمانه

سال‌های آغازین: مدرسه، سینما، شاهنامه، دانشگاه، کار، تعزیه

زایش و نیاکان

بهرام بیضایی در ۵ دیِ ۱۳۱۷ در خانواده‌ای بهائی در تهران زاده شد. مادرش نیّره موافق نام داشت و پدرش میرزا نعمت‌الله بیضائی آرانی، متخلّص به «ذکائی» و کوچک‌ترین برادرِ ادیب بیضائی، بود. نامِ «بیضایی» (یا «بیضائی») از تخلّصِ ادیب آمده:

که ذکایی نیز، همچو دیگر بازماندگان، با آغازِ صدورِ سجل همچون نامِ خانوادگی برگزید. در هنگامِ تولّدِ بهرام پنج سالی می‌شد که ادیب مرده بود، ولی اعمامِ دیگرش زنده بودند. مادرش آورده که هنگامی که او متولّد شد عموهایش از آران به تهران رفته بودند. یکی از ایشان چون نوزاد را در گهواره دیده گفته «بهرامْ پسر که زادهٔ شیر استی» و دیگری ادامه داده که «پیداست ز عارضش جهانگیر استی»!

بهرام بیضایی پدربزرگ و مادربزرگِ پدریِ خود را ندید، ولی پدربزرگ و مادربزرگِ مادریش در کودکیِ او زنده بودند و برش اثر گذاشتند. مادربزرگش برای او و خواهرِ یک سال بزرگ‌ترش قصّه می‌گفت، از جمله داستان‌های امیر ارسلان و سلطان مار. در کودکیِ این خواهر و برادر پدرشان به زندان افتاد و، تا محاکمه و تبرئه شود، سل گرفت. این دوره به تنگدستی و دشواری گذشت.

پیشینهٔ شاعری در خانوادهٔ بیضایی همچنین آمیخته به نمایش، چراکه از زمانِ ابن روح مردانِ این خانواده تعزیه‌گردان بودند. وطنِ پیشینیانِ خانوادهٔ بیضایی آرانِ کاشان است. میانِ پنج برادر و یک خواهر، ذکایی کوچک‌ترین و ادیب بیضایی بزرگ‌ترین فرزندانِ میرزا محمّدرضا، متخلّص به ابن روح (۱۲۸۸–۱۲۳۷)، و طیّبةالنسا خانم (از خانوادهٔ علمای آران؛ متوفّی به سالِ ۱۳۱۳) هستند؛ و ابن روح فرزندِ کوچک‌ترِ ملّا محمّد فقیه آرانی متخلّص به روح‌الأمین (زادهٔ حوالیِ ۱۱۸۸). شجرهٔ مختصرِ تبارِ این خانوادهٔ شاعرپیشه و تعزیه‌گردان – که از بیشترشان آثارِ منظوم و گاه منثور بر جاست – از این قرار است:

کودکی – از اشغالِ ایران تا سقوطِ دولتِ دوّمِ مصدّق

. . . در سالهای نوجوانی با چه پشتکاری و جویندگی بی‌مانندی با امکانات ناچیزی از این سینما به آن سینما می‌رفت و بسیاری از آثار کلاسیک سینمایی را بارها و بارها می‌دید و پلان به پلان در ذهن نگاه می‌داشت تا روزی فیلمساز شود.

داریوش آشوری، ۱۳۷۱

بهرام بیضایی در تهران از زادگاهِ پدرانش به دور بود و نیز از درس‌های قدیمه و تعزیه که در این خانواده ارثی به‌شمار می‌آمد. حوالیِ پایانِ جنگِ دوّمِ بین‌الملل نامش را در مدرسه نوشتند و با آموزشِ نوین پرورش یافت. در دبستانِ خسرو خاور با خواهرش هم‌کلاس بود. در دبیرستان‌های ابومسلم و دارالفنون درس خواند و در سال‌های آخر دو نمایشنامه با زبانِ تاریخی نوشت. در مدرسه شاگردِ زرنگی نبود؛ ولی گروهی از نویسندگان و هنرمندان و ادیبانِ آینده، از داریوش آشوری و عبدالمجید ارفعی و نادر ابراهیمی و نوذر پرنگ و بهرام بیضایی، با یکدیگر هم‌درس بودند. بیضایی نیز نویسندگی را از همین دوران آغاز کرد و نوشتهٔ ماندگاری چون آرش را، با الهام از زبانِ شعرِ مهدی اخوان ثالث، در واکنش به «آرش کمانگیر» ِ سیاوش کسرایی پدیدآورد. با این که آموزشِ ادبی و مذهبی به شیوهٔ قدیم ندید، همواره در خانه شعر می‌شنید. سپس‌تر گفته «سخن ارث پدری من است.» در دورانِ مدرسه با اسماعیل نوری علا و داریوش آشوری و در اوانِ جوانی با م. آزاد و اکبر رادی و جلال آل احمد و محمّدعلی سپانلو و مهرداد صمدی دمخور بود.

نخستین کارها – پژوهش و نمایشنامه و یک فیلم

بیضایی در سالِ ۱۳۳۸، پس از یک سال ماندن پشتِ کنکورِ دانشگاه و شاهنامه خواندن و با معافی از خدمتِ سربازیِ عمومی در قرعه‌کشی، دانشجوی ادبیاتِ فارسی دانشکدهٔ ادبیاتِ دانشگاهِ تهران شد و سرِ درسِ استادانی از جمله محمّد معین و پرویز ناتل خانلری هم نشست و از طرفی هم به استخدامِ ادارهٔ کلِّ ثبتِ اسناد و املاکِ دماوند درآمد. ولی نه درسش به جایی رسید و نه کارمندیش: «ادبیات، آن هم به امید اینکه در آن نمایشنامه‌نویسی درس بدهند، بعد وقتی دیدم خبری نیست، بیرون آمدم. در همان سال پشت دانشگاه یا شاید هم زودتر با آشنایی با اساطیر یونان و روم، که شجاع‌الدین شفا ترجمه کرده بود، برایم این سؤال پیش آمد که چرا اساطیر ما گردآوری و طبقه‌بندی نشده، و هیچ کار تاویلی و تحلیلی و معناشناسی روی آن انجام نشده.» با استادانِ دانشگاه (صادق کیا و لطفعلی صورتگر) نساخت و درس را ناتمام رها کرد و در دماوند بود که در روستای گیلیارد یک تعزیه دید و فکرش متوجّهِ شیوهٔ ایرانیِ نمایش شد و پژوهش‌هایش را آغاز کرد. همین اواخرِ دههٔ ۱۳۳۰ بود که با داریوش آشوری و جلال آل احمد و هوشنگ کاووسی و همایون کاتوزیان و سیروس طاهباز در جلسه‌های هنریِ هفتگی در خانهٔ خلیل ملکی شرکت می‌کرد.

بیضایی نوشتنِ نقد و پژوهش و مطالبِ پراکنده دربارهٔ نمایش و سینما در نشریاتِ علم و زندگی، هنر و سینما، آرش و غیر از این‌ها را از ۱۳۳۸ آغاز کرده بود. سالِ ۱۳۴۰ مقالاتی دربارهٔ موسیقیِ فیلم در مجلّهٔ موزیک ایران و سالِ ۱۳۴۱ پژوهش‌هایش در نمایشِ ایرانی را در مجلّه موسیقی منتشر کرد. همین سال به ادارهٔ هنرهای دراماتیک دعوت و منتقل شد. پیوستنش به گروهِ هنرِ ملّی نیز در همین اوان بود.

نقد و بررسی‌ها

هنوز بررسی‌ای ثبت نشده است.

اولین کسی باشید که دیدگاهی می نویسد “تابلو شاسی آواویز مدل بهرام بیضایی کد 4G898”

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *